پێکه‌وه‌ ژیانی ئایینی چهارشنبه هشتم مرداد 1393 13:8

ئه‌م ڕووداوه‌ دواییانه‌ی ئێراق و باشووری کوردستان و هێرشی داعش و پێناسه‌ کردنی خۆیان به‌ خه‌لیفه‌ی جیهانی ئیسلام!!!که‌ ڕق و بێزارییه‌کی زۆری له‌ نێو شوێنکه‌وتووانی ئایین و ئاینزاکاندا دروست کردووه‌ و...ده‌توانرێت قسه‌ی زۆری له‌ سه‌ر بکرێت،جا مه‌به‌ستم ئه‌وه‌یه‌ که‌ فره‌ئایینی له‌ نێو کورددا(کوردی موسڵمانی شیعه‌ و سوننه‌،کوردی ئێزیدی و کاکه‌یی و فه‌له‌ و جووله‌که‌،....) به‌ قه‌د هیچ نه‌ته‌وه‌یه‌ک بوونی نییه‌،به‌مه‌شه‌وه‌ پێڕه‌وانی کوردی ئه‌م ئایینانه‌ به‌ هه‌زاران ساڵه‌ به‌ بێ کێشه‌ و شه‌ڕیک پێکه‌وه‌ وه‌کوو برا و هاوڕێ چاک ژیاون، جا ئه‌گه‌ر شه‌ڕ و ناکۆکییه‌ک هاتبێته‌ ئاراوه‌ به‌ پیلانی داگیرکه‌ران و دوژمنانی کورد بووه‌،کورد به‌ پێچه‌وانه‌ی گه‌لانی دیکه‌، هه‌میشه ئاشتی خوازانه‌‌ سه‌ره‌تا خۆی به‌ ئینسان و نه‌ته‌وه‌که‌ی واته‌ کورد پێناسه‌ کردووه‌‌،پاشان به‌ دینه‌که‌یه‌وه‌ خۆی ناساندووه‌.

نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

خوش بود گر محک... چهارشنبه هشتم مرداد 1393 12:59

خوش بود گر محک تجربه آید به میان


                                    تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

 

 

                      ای کاش روزی خائنان رسوا می‌شدند

نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

ماهنامه‌ی وزین کوردی- فارسی مهاباد که‌ شاید به‌ جرات بتوان گفت تنها ماهنامه‌ی کوردی منتشره‌ در کوردستان ایران است بعد از توقف انتشار مجله‌ی سروه‌ تنها یادگار استاد هێمن بزرگ،سالهاست جای خالی سروه‌ را به‌ خوبی پر کرده‌ است.

مهاباد با مدیرمسئولی کاک احمد بحری و شورای نویسندگان که‌ عبارتند از عزیزان:عزیز ولیانی،نسرین جعفری،سواره‌ فتوحی،امین گردیگلانی و علی اسماعیل زاده‌ اداره‌ می‌شود.این ماهنامه‌ در شهر مهاباد شهر شاعران و عالمان کورد منتشر می‌شود.امید است دوستداران اهل مطالعه‌ و فرهنگ و ادب کوردی با تهیه‌ی آن بر مطالعات و آگاهیهای خود در این زمینه‌ بیافزایند.

یکی از بخشهای زیبا و جالب این ماهنامه‌ قسمتی است تحت عنوان "که‌ونه‌نیشتمان" که‌ در هر شماره‌ چند عکس قدیمی مربوط به‌ اشخاص و مکانهای گذشته‌ی کوردستان منتشر می‌شود.

در ضمن دوستان حتما هنگام تهیه‌ی مهاباد زمینه‌ی رایگان کانی شماره‌ ۶۰ را نیز که‌ مخصوص کودکان است از فروشنده‌ تحویل بگیرید.  
نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

نظر صمد بهرنگی در مورد ادبیات کودکان شنبه چهارم مرداد 1393 23:59

صمد بهرنگی می‌نویسد: «دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودکان را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بی‌بروبرگرد،‌ نظافت دست و پا و بدن‌، اطاعت از پدر و مادر‌، حرف‌شنوی از بزرگان‌، سروصدا نکردن در حضور مهمان‌، سحرخیز باش تا کامروا باشی‌، بخند تا دنیا به رویت بخندد‌، دستگیری از بینوایان به سبک و سیاق بنگاه‌های خیریه و مسائلی از این قبیل که نتیجه‌ی کلی و نهایی همه‌ی این‌ها بی‌خبر ماندن کودکان از مسائل بزرگ و حاد و حیاتی محیط زندگی است.

چرا باید در حالی که برادر بزرگ دلش برای یک نفس آزاد و یک دم هوای تمیز لک زده‌، کودک را در پیله‌ای از «خوشبختی و شادی و امید» بی‌اساس خفه کنیم؟ بچه را باید از عوامل امیدوارکننده‌ی الکی و سست‌بنیاد ناامید کرد و بعد امید دگرگونه‌ای برپایه‌ی شناخت واقعیت‌های اجتماعی و مبارزه با آن‌ها را جای آن امید اولی گذاشت.

آیا کودک غیر از یاد گرفتن نظافت و اطاعت از بزرگان و حرف‌شنوی از آموزگار (کدام آموزگار؟) و ادب (کدام ادب؟ ادبی که زورمندان و طبقه‌ی غالب و مرفه حامی و مبلغ آن است؟) چیز دیگری لازم ندارد؟

آیا نباید به کودک بگوییم که در مملکت تو هستند بچه‌هایی که رنگ گوشت و حتا پنیر را ماه به ماه و سال به سال نمی‌بینند؟ چرا که عده‌ی قلیلی دل‌شان می‌خواهد همیشه «غاز سرخ‌شده در شراب» سر سفره‌شان باشد.

آیا نباید به کودک بگوییم که بیش‌تر از نصف مردم جهان گرسته‌اند و چرا گرسنه شده‌اند و راه برانداختن گرسنگی چیست؟ آیا نباید درک علمی و درستی از تاریخ و تحول و تکامل اجتماعات انسات به کودک بدهیم؟ چرا باید بچه‌های شسته و رفته و بی‌لک و پیس و بی‌سروصدا و مطیع تربیت کنیم؟ مگر قصد داریم بچه‌ها را پشت ویترین مغازه‌های لوکس خرازی‌فروشی‌های بالای شهر بگذاریم که چنین عروسک‌های شیکی از آن‌ها درست می‌کنیم؟

چرا می‌گوییم دروغگویی بد است؟ چرا می‌گوییم دزدی بد است؟ چرا می‌گوییم اطاعت از پدر و مادر پسندیده است؟ چرا نمی‌آییم ریشه‌های پیدایش و رواج و رشد دروغ‌گویی و دزدی را برای بچه‌ها روشن کنیم؟

کودکان را می‌آموزیم که راستگو باشند، درحالی‌که زمان‌، زمانی است که چشم راست به چشم چپ دروغ می‌گوید و برادر از برادر در شک است و اگر راست آن‌چه را در دل دارد، بر زبان بیاورد،‌ چه‌ بسا که از بعضی از دردسرها رهایی نخواهد داشت.

آیا اطاعت از آموزگار و پدری و مادری ناباب و نفس‌پرست که هدف‌شان فقط راحت زیستن و هر چه بیش‌تر بی‌دردسر روزگار گذراندن و هرچه بیش‌تر پول درآوردن است،‌ کار پسندیده‌ای است؟

چرا دستگیری از بینوایان را تبلیغ می‌کنیم و هرگز نمی‌گوییم که چگونه آن یکی «بینوا» شد و این یکی «توانگر» که سینه جلو دهد و سهم بسیار ناچیزی از ثروت خود را به آن بابای بینوا بدهد و منت سرش بگذارد که آری من مرد خیر و نیکوکارم و همیشه از آدم‌های بیچاره و بدبختی مثل تو دستگیری می‌کنم‌، البته این هم محض رضای خداست، والا تو خودت آدم نیستی.

اکنون زمان آن است که در ادبیات کودکان به دو نکته توجه کنیم و اصولا این دو را اساس کار قرار دهیم.

نکته‌ی اول‌، ادبیات کودکان باید پلی باشد بین دنیای رنگین بی‌خبری و در رؤیا و خیال‌های شیرین کودکی و دنیای تاریک و آگاه غرقه در واقعیت‌های تلخ و دردآور و سرسخت محیط اجتماعی بزرگ‌تر‌ها‌. کودک باید از این پل بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنیای تاریک بزرگ‌ترها برسد. در این صورت است که بچه می‌تواند کمک و یار واقعی پدرش در زندگی باشد و عامل تغییردهنده‌ی مثبتی در اجتماع راکد و هر دم فرورونده.

بچه‌ باید بداند که پدرش با چه مکافاتی لقمه‌نانی به دست می‌آورد و برادر بزرگش چه مظلوم‌وار دست و پا می‌زند و خفه می‌شود. آن یکی بچه هم باید بداند که پدرش از چه راه‌هایی به دوام این روز تاریک و این زمستان ساخته‌ی دست آدم‌ها کمک می‌کند. بچه‌ها را باید از «عوامل امیدوارکننده‌ی سست‌بنیاد» ناامید کرد.

بچه‌ها باید بدانند که پدران‌شان نیز در منجلاب اجتماع غریق دست و پازننده‌ای بیش نیستند و چنان که همه‌ی بچه‌ها به غلط می‌پندارند‌، پدران‌شان راستی راستی هم از عهده‌ی همه کاری برنمی‌آیند و زورشان نهایت به زنان‌شان می‌رسد.

خلاصه‌ی کلام و نکته دوم‌، باید جهان‌بینی دقیقی به بچه‌ داد‌، معیاری به او داد که بتواند مسائل گوناگون اخلاقی و اجتماعی را در شرایط و موقعیت‌های دگرگون‌شونده‌ی دائمی و گوناگون اجتماعی ارزیابی کند.

می‌دانیم که مسائل اخلاقی از چیزهایی نیستند که ثبات دائمی داشته باشند. آن‌چه یک سال پیش خوب بود، ممکن است دو سال بعد بد تلقی شود. کاری که در میان یک قوم یا طبقه‌ی اجتماعی اخلاقی است، ممکن است در میان قوم و طبقه‌ی دیگری ضد اخلاق محسوب شود.

در خانواده‌ای که پدر همه‌ی درآمد خانواده را صرف عیاشی و خوش‌گذرانی و قماربازی می‌کند و هیچ اثر تغییردهنده‌ای در اجتماع ندارد و یا سد راه تحول اجتماعی است‌، بچه ملزم نیست مطیع و راستگو و بی‌سروصدا باشد و افکار و عقاید پدر را عینا قبول کند.

... ادبیات کودکان نباید فقط مبلغ «محبت و نوع‌دوستی و قناعت و تواضع» از نوع اخلاق مسیحیت باشد. باید به بچه گفت که به هر آن‌چه و هر که ضدبشری و غیرانسانی و سد راه تکامل تاریخی جامعه است، کینه ورزد و این کینه باید در ادبیات کودکان راه باز کند.

تبلیغ اطاعت و نوع‌دوستی صرف‌، از جانب کسانی که کفه‌ی سنگین ترازو مال آن‌هاست، البته غیرمنتظره نیست، اما برای صاحبان کفه‌ی سبک ترازو هم ارزشی ندارد....
نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

قارچ زاده نشدم بی پدر و مادر، اما مثل قارچ نمو کردم، ولی نه مثل قارچ زود از پا در آمدم. هر جا نمی بود به خود کشیدم، کسی نشد مرا آبیاری کند. من نمو کردم...
مثل درخت سنجد کج و معوج و قانع به آب کم، و شدم معلم روستاهای آذربایجان.
پدرم می گوید: اگر ایران را میان ایرانیان تقسیم کنید از همین بیشتر نصیب تو نمی شود...»

صمد بهرنگی دردوم تیرماه 1318 در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند .صمد داراي دو برادر و سه خواهر بود .پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی(آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد) زندگی را میگذراند وخرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند. عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت.
صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.

« از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و
همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»

در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی درنوزده سالگی (۱۳۳۹) اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون را که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار "ص. قارانقوش " در کتاب هفته منتشر کرد و این روند با  بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. بعدها از بهرنگي مقالاتي در روزنامه "مهد آزادي"، توفیق و ... به چاپ رسيد با امضاهاي متعدد و اسامي مستعار فراوان از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابک، افشين پرويزي و باتميش و ... . او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.
در سال 1341 صمد از دبیرستان به جرم بیان سخنهای ناخوشایند (بنابه گزارش رئيس دبيرستان) در دفتر دبيرستان و بين دبيران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یکسال بعد و در پی افزایش فعالیتهای فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان به کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقبا تبرئه گردید. در 1342 کتاب الفبای آذری برای مدارس آذربایجان را نوشت که این کتاب پيشنهاد جلال آل‎‎‎احمد براي چاپ به كميته‎‎‎ي پيكار جهاني با بيسوادي فرستاده شد اما صمد بهرنگي با تغييراتي كه قرار بود آن كميته در كتاب ايجاد كند با قاطعيت مخالفت كرد و پيشنهاد پول كلاني را نپذيرفت و كتاب را پس گرفت و باعث برانگيختن خشم و كينه‎‎‎ي عوامل ذي‎نفع در چاپ كتاب شد.
سال 1343 همراه بود با تحت تعقيب قرار گرفتن صمد بهرنگي به خاطر چاپ كتاب «پاره پاره» و صدور كيفرخواست از سوي دادستاني عادي ۱۰۵ ارتش يكم تبريز و سپس صدور جكم تعليق از خدمت به مدت ٦ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو گردید و صمد به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه چهل مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد به دست رژیم شاه و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.
صمد بهرنگی در شیوه آموزشي و مضمون قصه هاي خود تلاش مي کرد روح  اعتراض به نظام حاکم را در دانش آموزانش پرورش دهد. پاي پياده در روستاها راه مي افتاد و اگر کسي کتابخانه اي تاسيس کرده بود او را تشويق مي کرد و به مجموعه کتابهايش، کتابهايي مي افزود. بچه ها را به ويژه تشويق به مطالعه مي کرد و هرچه از جذابيت و روشهاي دوست داشتني براي اين گروه سني مي دانست در کار مي کرد تا بچه با کتاب به عنوان يک همراه هميشگي در تمام طول زندگي مانوس باشند. مي گفت که کتاب بخوانند و سپس آن را در جملاتي ساده براي ديگران خلاصه نويسي کنند. در اين دوران بود که ساواک به برخي از فعاليتهاي بهرنگي حساس شد. تهديدها آغاز شد و چندين بار در طول دوران زندگي خود مورد توبيخ و جريمه و حتي تبعيد قرار گرفت. با اين همه گويي او به اين گونه از امور حساسيتي نداشت و در روحيه او خللي ايجاد نمي کرد.

« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم.
به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم. بعضی ها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده،
باز هم جانفشانی میکنی، این آدم ها فقط نوک بینی شان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم ...
سعی کن بی اعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است.
به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. این که می دانیم نخواهیم رسید: نباید ایستاد . وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!»

بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک کشته شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است. ده روز قبل از غرق شدن صمد، تعدادی از مامورین ساواک به خانه محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید نموده بودند. حدود یکماه قبل از این حادثه ، کتاب ماهی سیاه کوچولو چاپ شده و مورد اقبال مردم ایران و جهان واقع شده بود.
نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شده‌است.که شواهد مستندی در این باره وجود دارد. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌است.
تنها کسی که معلوم شده‌است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده‌است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفته‌است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده‌است، از قول او گفته‌است: «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»
سیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد: «بهرنگی  خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد  اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند  ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می‌گوید  «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد  تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده‌است.»
طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا می‌کنند که در ماه شهریور رود ارس کم‌آب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم می‌دانند. اسد بهرنگی کم‌آب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید می‌کند و دراین‌باره می‌گوید  «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. هیچ‌کس نمی‌آید در محلی که جریان آب تند است آب‌تنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» با این وجود تأکید می‌کند: «البته هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»

جزئیات متناقض دیگری نیز دربارهٔ مرگ بهرنگی روایت شده‌است. از جمله اسد بهرنگی گفته‌است: «جسد  صورت و بدنش سالم بود. دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی.  رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش، به جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد». اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کرده‌است، از جمله این که گفته‌است فرج سرکوهی در جایی نوشته‌است که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد می‌گشته‌اند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بوده‌است) همراهی می‌کرده‌است، در حالی که چنین نبوده‌است.
جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «...اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم...خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سرودستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده اش می‌خواست بگوید...»
برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره می‌گویذ:همه می‌دانند که ویژه نامه آرش چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانات تابستان ۴۷ داشتند کشته شدن صمد را وسیله عمله‌های رژیم که شاید ساواک هم مستقیما در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمی‌دانستند.
اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می‌گوید: «در زمانی که ما در کنار ارس دنبال صمد می‌گشتیم و صمد راداد می‌زدیم مامورین ساواک به حانه صمد آمده و همه چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته بودند و نامه‌ها و یادداشت‌هایش را زیر و رو کرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جویی قرار داده بودند، و چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتابخانهٔ اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند.»

نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

۱۵۹مین ژماره‌ی گۆڤاری مه‌هاباد بڵاو کرایه‌وه‌

ماهنامه‌ی وزین کوردی- فارسی مهاباد که‌ شاید به‌ جرات بتوان گفت تنها ماهنامه‌ی کوردی منتشره‌ در کوردستان ایران است بعد از توقف انتشار مجله‌ی سروه‌ تنها یادگار استاد هێمن بزرگ،سالهاست جای خالی سروه‌ را به‌ خوبی پر کرده‌ است.

مهاباد با مدیرمسئولی کاک احمد بحری و شورای نویسندگان که‌ عبارتند از عزیزان:عزیز ولیانی،نسرین جعفری،سواره‌ فتوحی،امین گردیگلانی و علی اسماعیل زاده‌ اداره‌ می‌شود.این ماهنامه‌ در شهر مهاباد شهر شاعران و عالمان کورد منتشر می‌شود.امید است دوستداران اهل مطالعه‌ و فرهنگ و ادب کوردی با تهیه‌ی آن بر مطالعات و آگاهیهای خود در این زمینه‌ بیافزایند.

یکی از بخشهای زیبا و جالب این ماهنامه‌ قسمتی است تحت عنوان "که‌ونه‌نیشتمان" که‌ در هر شماره‌ چند عکس قدیمی مربوط به‌ اشخاص و مکانهای گذشته‌ی کوردستان منتشر می‌شود.

در ضمن دوستان حتما هنگام تهیه‌ی مهاباد زمینه‌ی رایگان کانی شماره‌ 59 را نیز که‌ مخصوص کودکان است از فروشنده‌ تحویل بگیرید.   

نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

شه‌شه‌مین ژماره‌ی وه‌رزنامه‌ی فه‌رهه‌نگی هایا له‌ 226 لاپه‌ڕه‌دا بڵاو بووه‌وه‌

هایا فصل‌نامه‌ای فرهنگی،ادبی است در دو بخش کوردی و فارسی با مدیرمسئولی آزاد محمدی و سردبیری کاک انور روشن و شورای سردبیری ابراهیم محمد حسینی،حامدکهنه‌پوشی،امید ورزنده‌،عدنان حسینی،مهدی خوندل و رئوف جهانی.

عنوان فایل این شماره‌ی هایا ادبیات شفاهی کوردی است و شامل مطالبی پربار در همین زمینه‌ می‌باشد.این نشریه‌ در شهر مریوان منتشر می‌شود و وابسته‌ به‌ مرکز توانبخشی هایا است.هایا نشریه‌ای است با مطالبی غنی و پربار تئوری و تحقیقی در جهت غنای هر چه‌ بیشتر فرهنگ جامعه‌ی کوردی.

امید است دوستداران اهل مطالعه‌ با تهیه‌ی این نشریه‌ بر عمق آگاهی و مطالعات خویش در فرهنگ جامعه‌ی خود بیافزایند.ناگفته‌ نماند هایا واژه‌ای است کوردی با معانی: "مطلع،آگاه و هوشیار.
نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

ده‌بوو شادی هه‌موو کوردێ، له‌ نێو ئاهه‌نگی تۆ دابێ
که‌ چی ئێستا خه‌مێکی تۆ، به‌ خه‌ڵکی چاره‌سه‌ر نابێ!

ئه‌گه‌ر چی ده‌ردی خامۆشی، له‌ پیری بێ و فه‌رامۆشی
ئه‌گه‌رچی وای له‌ نێو په‌نجه‌ی به‌سامی ده‌رد و ناخۆشی!

فه‌رامۆشی نه‌که‌ی ئامان، دڵی خه‌ڵکی وه‌فادارت!
هه‌تا دڵ لێده‌دا با بێ، چریکه‌ی ده‌نگی جارجارت!

هه‌ڵۆی ده‌نگت که‌ هه‌ڵده‌فڕی، به‌ جێ مابوو هه‌موو سازێ
له‌ به‌رچی وا به‌ جێ ماوی له‌ هه‌ر ئاهه‌نگ و ئاوازێ!

له‌ شه‌وگاری مه‌هاباددا، له‌مێژه‌ ده‌نگی تۆ نایه‌
که‌چ و کۆڵانی هێشتاکوو چریکه‌ی تۆی له‌ گوێ دایه‌!

به‌ یادی سه‌رده‌می جاران، وه‌ره‌ ئه‌و‌ ده‌نگه‌ هه‌ڵبێنه‌
دڵی کۆڵانه‌کانی شاری تامه‌زرۆ بله‌رزێنه‌!

شه‌وێ هه‌ڵبێنه‌وه‌ ده‌نگی چریکه‌ی “خاڵۆ رێبوار”ت
ده‌با بکرێته‌وه‌ دیسان هه‌زاران په‌نجه‌ره‌ی شارت!

ده‌بوو شادی هه‌موو کوردێ، له‌ نێو ئاهه‌نگی تۆ دابێ
که‌ چی ئێستا خه‌مێکی تۆ، به‌ خه‌ڵکی چاره‌سه‌ر نابێ!
نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

جملاتی از فلورانس اسکاول شین پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 1:38

 براستی که نفرت و انزجار بیش از می‌گساری خانه‌ها را ویران کرده است و بیش  از جنگها جان آدمیان را به باد داده است.»

 «سری که بر پیشانیش خم باشد آسوده بر بالین قرار نمی‌گیرد خشم و نفرت و بدخواهی و حسد و انتقام جوئی شادمانی انسان را می‌رباید.»

 «شادمانی با مهارکردن خوی هیجانی بدست می‌آید جایی که ترس و بیم و وحشت وجود داشته باشد از شادمانی خبری نیست احساس ایمنی و شادمانی، حاصل ایمان به خداست.»

 هر انسانی با آگاهی کامل به آیین عشق  ، به این سیاره خاکی پا می‌گذارد. مشکل شما هر چه باشد، امتحان  محبت است. اگر بتوانید از راه محبت در این آزمایش پیروز شوید، مسأله شما حل خواهد شد. اگر نه، آنقدر به درازا خواهد کشید تا از راه محبت، مسأله خود را حل کنید. زیرا مشکل شما مجالی برای تشرف به آیین عشق است.»

 «هیچ‌کس چیزی به‌آدمی نمی‌دهد مگر خود او. و هیچ‌کس چیزی از آدمی دریغ نمی‌دارد مگر خود او. «بازی زندگی» یک بازی انفرادی است. اگر خودتان عوض شوید، همه اوضاع و شرایط عوض خواهدشد.»

 «...آنچه در عبادت می‌طلبید یقین بدانید که آن را یافته‌اید و به‌شما عطا خواهد شد. باید چنان رفتار کنید که گویی پیشاپیش آن را ستانده‌اید!»

 «اگر چشم امیدتان بخدا باشد، هیچ چیز انقدر عجیب نیست که راست نباشد؛ هیچ چیز انقدر عجیب نیست که پیش نیاید؛ و هیچ چیز انقدر عجیب نیست که دیر نپاید.»

 «تو در پناه خدایی و خدا هرگز دیر نمی‌کند.»

 «اگر کسی موفقیت بطلبد و اوضاع را برای شکست آماده کند، دچار همان وضعی خواهد شد که برای آن تدارک دیده است.»

 «درست هنگامی‌که انسان کوچکترین نشانه‌ای از آنچه طلبیده است نمی‌بیند باید برای آن تدارک ببیند.»

 «معمولا درست پیش از کامیابی عظیم، دلسردی و شکست ظاهری از راه می‌رسد.»

 «آدمی به‌مسائل خود بیش از اندازه نزدیک می‌شود و از این‌رو تردید می‌کند و می‌ترسد. دوست یا "شفادهنده" به روشنی موفقیت و سلامت یا برکت و ثروت را برای او می‌بیند و هرگز دچار تزلزل نمی‌شود چون بیش از اندازه به‌آن وضعیت نزدیک نیست. «به‌عینیت درآوردن خواسته برای دیگری به‌مراتب آسان‌تر از به عینیت در اوردن خواسته برای خویشتن است. از این‌رو اگر کسی احساس می‌کند دچار تزلزل شده است هرگز نباید در طلب کمک تردید روا دارد.»

 «هر آن‌چه آدمی بر زبان آورد همان را به‌سوی خود جذب خواهد کرد.»

 تنها به سه منظور جرات کنید کلامتان را بکار ببرید: برای طلب شفا و برکت و سعادت.»

 «اصولا هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است! هر ناهماهنگی ظاهری نشانهٔ ناهماهنگی باطنی یا ذهنی است.»

 «خیرخواهی انسان نیک‌خواه، پیرامونش هاله‌ای عظیم از حمایت می‌آفریند.»

 «روح آدمی ذهن نیمه‌هوشیار اوست و هرآن‌چه را که عمیقا احساس کند _خواه نیک و خواه بد_ به دست آن غلام نیک امین (ذهن نیمه‌هوشیار) بر صحنه ظاهر می‌شود.»

 «تا خود را توانگر احساس نکنی توانگریت به منصهٔ ظهور نمی‌رسد.»

 «به‌محض این‌که انسان اراده کند تا  کاری را به‌انجام برساند که از آن می‌هراسد، دیگر مجبور به‌انجام آن نخواهد بود.»

 «باید "احساس حضور خدا" را به‌عادت بدل کند تا لحظه‌ای از یاد خدا غافل نباشد. "در همهٔ راه‌های خود او را بشناس و او طریق‌هایت را راست خواهد گردانید." هیچ چیز زیاده از حد ناچیز یا زیاده از حد عظیم نیست! گاه رویدادی بس ناچیز میتواند نقطهٔ عطف  زندگی انسان باشد. رابرت فولتون با دیدن آب‌جوشی که از یک کتری بخار می‌کرد کشتی بخار را دید.»

 «هرگاه انسان بیش از اندازه از خود مطمئن باشد اغلب با مانعی بازدارنده برخورد می‌کند که معنایش این‌ست که به‌جای توکل به "الوهیت درون" به شخصیت خود اتکا کرده است.»

 «آنچه آدمی می‌جوید در جستجوی آدمی‌ست! "تلفن" در پی بل بود.»

 «تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به یغما می‌برد، اندیشه‌های منفی خود اوست. هیچ‌کس جز خود آدمی چیزی به‌خود نمی‌دهد و هیچ‌کس جز خود آدمی چیزی را از خود دریغ نمی‌دارد.»

 «آدمی هرگز نباید مجسم کند یا به‌زور تصویر ذهنی بسازد. هنگامی‌که او می‌طلبد تا طرح الهی به‌ذهن هوشیارش بیاید، بارقه‌های الهام بر دلش خواهد تابید و خود را در حال بدست آوردن توفیقی بزرگ خواهد دید. این است آن تصویری که نباید از آن چشم بردارد.»

 «والاترین خواهش آدمی، آگاهی از طرح الهی زندگی خویشتن است.»

 «انسان عادی ترس را بر ایمان ترجیح می‌دهد... پس ایمان حاصل اراده است.»

 «در ذهن الهی از دست دادن وجود ندارد. پس نمی‌تواند چیزی را که از آن اوست از دست بدهد و هرچیزی که گم بشود، خود یا هم‌سنگ آن را باز خواهد ستاند.»

 «عشریه یا بخشیدن یک دهم درآمد، یک سنت قدیمی است که بی تردید بر دارایی آدم می‌افزاید.»

 «انسان تنها می‌تواند آن باشد که خود را چنان ببیند و تنها می‌تواند به‌جایی برسد که خود را در آنجا ببیند.»

 «همیشه نمی‌توانید اندیشه‌تان را مهار کنید، اما کلام خود را که می‌توانید در کف اختیار بگیرید. وسرانجام کلام بر ذهن نیمه‌هشیار اثر می‌گذارد و پیروز می‌شوید.»

 به محض آرام شدن دریای افکار، کشتی‌های نجات از راه می‌رسند.»

 «ترس را می‌توان از طریق دعا و تفکر روشن و صحیح خاموش کرد، با مهربانی و صبوری و حضور سبز خدا!»

 «سکوت طلاست.»

 «ترس و ناشکیبایی، نیروی جاذبه را از میان می برد. حال آنکه توازن جاذبه می آورد.»

 «تا لحظه ای خواسته آدمی تحقق نیافته است نباید از آن با کسی سخن بگوید.»

 «یک قانون سری بی‌اعتنایی هست که می‌گوید: "هیچ‌یک از این‌ها تکانم نمی‌دهد.»

 «از هیچ وضعیتی ناراحت نباشید تا وزن و سنگینی خود را از دست بدهد.»

 «قانون سری نهفته در بی‌اعتنایی، ژرف‌ترین قانون است، زیرا مستلزم تحصیل مقام دل‌آگاهی است.»

«قانون سری بی‌اعتنایی یعنی آزرده نشدن از ظاهر مخالف امور و دست نکشیدن از اندیشه سازنده، زیرا سرانجام پیروز خواهد شد».

نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |

مه‌هابادی ژماره‌ 158 بڵاو کرایه‌وه‌ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 19:33

ژماره‌ی158ی گۆڤاری (ماهنامه‌)کۆمه‌ڵایه‌تی،فه‌رهه‌نگی،ئه‌ده‌بی مه‌هاباد له‌ دوو

به‌شی کوردی و فارسیدا له‌ گه‌ڵ پاشکۆ(ضمیمه‌)ی خۆڕایی(رایگان)منداڵانی ژماره‌ 58 بڵاو کرایه‌وه‌،گۆڤاری مه‌هاباد به‌ به‌رپرسیاره‌تی کاک ئه‌حمه‌د به‌حری پاش گۆڤاری سروه‌ که‌ یادگاری مامۆستا هێمنی مه‌زن بوو دووهه‌مین و تاقه‌ گۆڤاری کوردییه‌ له‌ ڕۆژهه‌لاتی کوردستان(ایران) که‌ به‌رده‌وام بڵاو ده‌بیته‌وه‌،هیوادارم هۆگرانی زمان و ئه‌ده‌بی کوردی هه‌موو مانگێ به‌ کڕینی ئه‌م گۆڤاره‌ پشتیوانیی خۆیان له‌ زمان و ئه‌ده‌بی کوردی ڕابگه‌ێینن.

مه‌هابادی ئه‌م ژماره‌یه‌ ئه‌م بابه‌تانه‌ی خواره‌وه‌ی له‌ خۆ گرتووه‌:

perist.jpg

نوشته شده توسط له‌ تیف   | لینک ثابت |