زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست، هر کسی نغمه ی خود خواند و از

 صحنه رود، صحنه پیوسته بجا ست، خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.

 این خاطره‌ی من برمی گردد به‌ سالها پیش یعنی به‌ خرداد سال 78 که‌ از طرف همین مرکز تربیت معلم به‌ مناسبت فارغ التحصیل شدن دانشجویان کاردانی کلاس ادبیات که‌ تنها کلاس این مرکز بود قرار شد یک اردوی تفریحی به‌  اصفهان و شیراز برویم یاد آن سفر چند روزه‌ به‌ ویژه‌ در معیت دوستان و استاد گرامی ادبیات آقای بهرامی یکی از به‌ یادماندنی ترین خاطرات من است که‌ هیچ گاه فراموش نخواهم کرد .

من از آقای بهرامی سپاسگزارم که‌ با پیشنهاد نوشتن  یک خاطره‌ باعث شدندتا یاد آن روزها و بسیاری از دوستانم به‌ خصوص دوست شاعرم فرشید قوامی و دوستان آذریم آقایان علی نظری و شمس که‌ اکنون خبری از آنها ندارم و نمیدانم در کجا تدریس می کنند و امیدوارم هر کجا هستند سلامت باشند در ذهن و یاد من زنده‌ شود .

من از آقای بهرامی شنیدم که‌ متاسفانه‌ راننده ا‌ی که‌ مارا به‌ آن اردو برد پارسال به‌ دلیل تصادف جان خود را از دست دادندمن از شنیدن این  خبر ناگوار بسیار ناراحت شدم و امیدوارم خداوند روح اورا قرین رحمت خود گرداند، به‌ هر حال زندگی کاروان سرایی بیش نیست که‌ ما هم مدتی در آن رحل اقامت می افکنیم سپس از آن کوچ  خواهیم کرد و این تنها خاطره‌های خوب و بد ماست که‌ می مانند.

البته‌ سفر ما آن روزی که‌ قرار بود حرکت کنیم به‌ علت نقص فنی مینی بوس به‌ روز بعد موکول شد

که‌ همین تاخیر باعث  شد بعضی  از دوستان از آن صرف نظر کرده‌ و باما همراه نشوند .

عصر فردای آن روز حرکت کردیم و شام را در یکی از رستورانهای همدان صرف کردیم .

این را هم گفته‌ باشم که‌ رنج و خستگی سفر با مینی بوس آن هم از سنندج به‌ شیراز هرچند خود ملال آور است  اما من که‌ عاشق دیدن این دو شهر بودم و اولین بارم  بود که‌ به‌ دیدار سعدی و حافظ و تخت جمشید می رفتم و شور و شعف فراوانی داشتم، اکنون هم که‌ به‌ یاد آن سالها می افتم می فهمم که‌ هیچگاه این  خستگی و ملال را در خود احساس نکردم، ناخودآگاه گذشته‌ها را به‌ یاد می آورم که‌ بزرگان علم و ادب این سرزمین که‌ اکنون ما به‌ آنها افتخار می کنیم چگونه‌ رنج و سختی راههای پر خوف و خطر را تنها به‌عشق علم آموزی و بهره‌گیری از محضر درس استادی یا یافتن کتابی فرسنگها راه را با پای پیاده‌ یا همراه با کاروانی از این شهر به‌ آن شهر طی کرده‌ و بیابانهای بی آب و علف را پشت سر می نهادند تا به‌ مقصد خود برسند،یا وقتی که‌ این ماجرای سعدی را در گلستان به‌ یاد می آورم که‌ در راه مکه‌ آنچنان شدم که‌ پای رفتنم نماند نشستم، یکی گفت: ای برادر حرم در پیش است و حرامی از پس اگر رفتی بردی اگر خفتی مردی و حاجیانی را که‌ به‌ عشق دیدار حرم پیامبر صدها فرسنگ را با پای پیاده‌ راه می سپردندتا به‌ منزل و مقصود خود برسند به‌ راستی این چه‌ نیرویی؟! بود که‌ آنها را وادار می کرد اینگونه‌ جان خود را در اینگونه‌ راهها به‌ خطر بیاندازند، رنج واقعی سفر را  اینان تحمل میکردند نه‌ ما که‌ امروزه‌ تنها با زدن دکمه‌ای از آخرین فناوریهای روز با خبر می شویم و حاجی نماهایی را که‌ سوار بر هواپیما روی صندلیهای گرم و نرم لم می دهندو با انواع پذیراییها به‌ مقصد می رسند.

برای اینکه‌ خاطره‌ی من به‌ یک سفرنامه‌ی طولانی تبدیل نشود و همچنین باعث ملال دوستان نشود از ذکر بسیاری از جزئیات و شهرهای بین راه صرف نظر کرده‌ و یکراست به‌ سراغ دو شهر زیبای اصفهان و شیراز می روم.

من شیراز را در مقایسه‌ با اصفهان جذابتر و دلگیرتر یافتم به‌ نظر من اصفهان تاحدی دچار تمدن شهری  و به‌ عبارتی تمدن زده‌ و صنعتی شده‌ است اما شیراز آن حال و هوای سنتی و حافظ و سعدی گونه‌ی خود را حفظ کرده‌ است، من در شیراز زنان و مردانی رامی دیدم با لباسهای سنتی و محلی روستاهای اطراف شیراز و در بعضی خیابانها هم حتی همین مردان و زنان را می دیدی که‌ سوار بر الاغ که‌ گاریی بر‌ آن بسته‌ بودند برای خرید به‌ شهر آمده‌اند با دیدن آنها یک همحسی و همدلی در من ایجاد می شد و ناخوداگاه فرهنگ و گذشته‌های شیراز را یعنی زمانی را که‌ سعدی و حافظ با اینگونه‌ لباسها در کوچه‌های شهر قدم می زدند در ذهن خود مجسم می کردم اما در اصفهان هیچگاه چنین مردمی را که‌ نشانی از گذشته‌ با خود داشته‌ باشند  ندیدم به‌ راستی یکی از عناصرفرهنگ مردم یک منطقه‌ زبان و لباس مردم آن منطقه‌ است شما تصور کنید که‌ اگر یک بیگانه‌ و خارجی به‌ کردستان بیاید و مردم را با لباسهای زیبای کردی ببیند برایش جالبتر خواهد بود یا باهمان لباسهایی که‌ آن فرد خارجی می پوشد از اینجاست که‌ نقش فرهنگ مردم یک منطقه‌ اهمیت خود را نشان می دهد پس وای به‌ روزی که‌ زبان و فرهنگ اصیل مردم یک منطقه‌ به‌ موزه‌های تاریخ سپرده‌ شود.

من در این خاطره‌ سعی می کنم اطلاعاتی بسیار مختصر راجب به‌ اماکن مورد دیدارمان را در اختیار شما دوستان قرار دهم و شما را با این جاها آشنا کنم.

 

اولین اقامت ودیدار ما از اصفهان شروع شد اصفهان بە راستی شهریست زیبا و باستانی در مرکز ایران و سومین شهر پر جمعیت آن، زبان مردم آن فارسی و لهجەی اصفهانی است. از ویژگی‌های لهجه اصفهانی اضافه کردن حرف « س » به آخر واژگان می باشد، که به جای واژه « است » استفاده می‌شود.

وجود آبهایی همانند زاینده رود که از کوه های زاگرس به ویژه زردکوه بختیاری سرچشمه گرفته دلیل پیدایش این شهر می باشد.دوست دارم کمی راجب به‌ گذشته‌ی اصفهان برایتان بگویم،پیرامون واژه ی اصفهان باید گفت کە بیشتر نویسندگان بر این باورند که چون این ناحیه پیش از اسلام، به ویژه در دوران  ساسانیان، مرکز گردآمدن سپاه بود و سپاهیان مناطق جنوبی ایران، مانند  بختیاری،  فارس،  خوزستان و  سیستان   در این ناحیه گرد آمده و به سوی محل نبرد حرکت می‌کردند، آنجا را «اسپهان» گفته، سپس عربی شده و به صورت «اصفهان» درآمده‌است.

این شهرنام‌های کهن‌تری هم دارد که با نام کنونی آن، هیچ‌گونه پیوندی ندارد، مانند: گابیان، گابیه، جی، گبی، گی، گابا

به نظر می‌آید نام اسپهان (به معنی جایگاه ارتش) از روزگار  ساسانیان به بعد جایگزین نام گی شده‌باشد. آن‌گونه که در سرگذشت‌نامه‌ها آمده، سواره‌نظام ساسانی به هنگام صلح در سبزه‌زارهای پیرامون اسپهان به‌ویژه در بخش غربی این شهر تا دامنه‌های کوه‌ها و سرچشمه ی  زایندە رود استقرار می‌یافت.

  اوج شکوفایی اصفهان به زمان  صفویان بر می‌گردد؛ هنگامی که  شاه اسماعیل اول   پایتخت صفویه را از  قزوین به این شهر منتقل نمود، ناصر خسرو در گذر از اصفهان در سال ۴۴۴ هجری قمری مصادف با ۴۳۲ خورشیدی این شهر را نیکوترین و جامع‌ترین و آبادترین شهر سرزمین پارسی‌گویان شرح داده است.

 اولین مکان مورد بازدید ما در اصفهان کە تقریبا اوایل صبح بود سی و سە پل بود، سی‌وسه‌پل یا پل الله‌وردی خان  روی زاینده‌رود زده شده‌است. این پل که شاهکاری بی همتا از آثار دوره ی پادشاهی  شاه عباس یکم است، به هزینه و بازبینی سردار سرشناس الله‌ وردی خان بنا شده‌است.این پل در گذشته چهل چشمه داشته ولی اکنون سی و سه چشمه بیشتر ندارد.

بعضی از گرجی تبارها اعتقاد دارند چون حروف الفبای گرجی سی و سه عدد است و الله وردی خان گرجی بوده به این دلیل سی و سه پل سی و سه دهانه دارد، البته این نظریه را بیشتر کارشناسان و محقیقن رد کرده اند. بە نظر می رسد ٣٣پل یکی از مکانهای تفریحی اصفهانیهاست چون مردم زیادی را در آنجا می دیدیم ،همچنین این محل مکان خوبی برای ورزش صبحگاهی مردم اصفهان است.

توقف بعدی ما در منار جنبان بود،منارجنبان اصفهان یکی از آثار عجیب و تاریخی این شهر است که عارفی به نام  عمو عبدلله‌ کارلادانی در آن به خاک سپرده شده‌است ،همچنانکە می گویند این بنا در گذشتە در روستای کارلادان واقع شدەبوداما امروزه جزو اصفهان است و در نزدیکی محله‌ای به نام نصرآباد قرار دارد. این ساختمان با کاشی‌های لاجوردی  به شکل ستاره ی چهارپر و اشکال دیگری به شکل کثیرالاضلاع فیروزه‌ای رنگ زینت یافته‌است شکل این بنا به صورت یک بقعه و دو مناره‌است ،شهرت این بنای کوچک با پهنای نه متری و بلندای هفده متری هر مناره‌اش به سبب تکان خوردن مناره های آن است. با تکان دادن یکی از مناره‌ها مناره ی دیگر و کل ساختمان نیز تکان می‌خورد،من قبلا دربارەی آن شنیدە بودم اما تا روزی کە خودم با دستان خودم آنرا امتحان نکردە بودم باور نمی کردم بنایی از سنگ و خشت اینگونە مثل فنر بە جنبش درآید بە راستی در قرن هفتم بر اساس کدام قواعد فیزیکی و چە مهندسیی اینگونە آنرا ساختە اند کە امروزە باعث شگفتی بزرگترین معماران جهان شده‌ است؟! به‌ نظرمن باید این بنا جزو عجایب هفتگانه‌ی جهان می بود،

تکان خوردن مناره‌های این بنا تا مدت‌ها برای دانشمندان پرسش برانگیز بود. معماری اسرار آمیز این بنا برای بسیاری هنوز هم در هاله ی ابهام باقی مانده‌است.  می گویند منطقی‌ترین علتی که برای تکان خوردن مناره‌ها وجود دارد، پدیده ی فیزیکی تشدید یا رزونانس است، چون مناره‌ها سبک معماری مشابهی دارند، تکان خوردن یکی روی دیگری اثر می‌گذارد.

ایوان منارجنبان یکی از نمونه‌ سازه‌های سبک مغولی ایران است و از آن دوره کاشیکاریهایی هم دارد. مناره‌ها بعدا  و در تاریخی که درست معلوم نیست و احتمالا  در پایان روزگار صفوی به ایوان مزبور اضافه شده و با حرکت دادن یکی از آنها، دیگری نیزحرکت می‌کند.  

 مکان بعدی مورد دیدار ما در روز بعد میدان نقش جهان بود، میدانی مستطیل شکل در مرکز شهر اصفهان، بە راستی یکی از زیباترین مکانهای اصفهان است،پیرامون میدان دویست حجره ی دو طبقه قرار دارد.   که عموما جایگاه عرضه ی صنایع دستی اصفهان می‌باشند افزون بر آن چهار بنا ی عالی قاپو،مسجد جامع عباسی، مسجد شیخ لطف الله و سردر قیصریه ‌نیز در میانه چهار ضلع این مستطیل ساخته شده‌اند.

پیش از آن‌که شهر اصفهان به‌ پایتختی ایران صفوی برگزیده شود در محل این میدان باغی گسترده وجود داشته‌است بەنام نقش جهان. نقش جهان آخرین مکان مورد دیدار ما در اصفهان بود. پس از آن بە سوی شیراز حرکت کردیم.دوست دارم مختصری هم درباره‌ی گذشته‌ی شیراز بدانید، نام شیراز در کتاب‌ها و اسناد تاریخی، تحت نام‌های مختلفی نظیر «تیرازیس»، «شیرازیس» و «شیراز» به ثبت رسیده‌است. محل اولیه ی این شهر در محل قلعه‌ی ابونصر بوده‌است.این شهر در دوران بنی امیه‌ به محل فعلی منتقل می‌شود و به بهای نابود ی استخر پایتخت باستانی استان فارس  رونق می‌گیرد. شیراز در دوران صفاریان و آل بویه‌ و زندیه‌ پایتخت ایران بوده‌است.

اولین اشاره به نام شیراز، بر روی لوح‌های گلی ایلامی به ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد باز می‌گردد   تیراسیس یا سیراسیس، این اسم از نام سیراجیس در فارسی قدیم گرفته شده‌است که بر اثر تغییر منظم صداها در زبان فارسی مدرن به شیراز تغییر نام داده‌است . نام شیراز بر روی سفال‌های پیدا شده از ویرانه‌های دوره ی ساسانی در قرن دوم پس از میلاد نیز رویت شده‌است . بر اساس نوشته‌های برخی از نویسندگان بومی، با توجه به‌ شاهنامه‌، نام شیراز از نام پسر سومین شاه جهان یعنی تهمورث مشتق شده‌است.

ورودیەی شیراز دروازه قرآن است دروازه قرآن یکی از دروازه‌های به جای مانده از دوره‌های قدیم در شیراز است که امروزه به عنوان یکی از آثار تاریخی این شهر به حساب می‌آید.

این دروازه در ابتدا در زمان عضد الدوله‌ی دیلمی ساخته شد و قرآنی در آن جای داده شد تا مسافران با گذر از زیر آن متبرک شوند. در دوره‌ی زندیه‌ کریمخان زند این دروازه را بازسازی کرد و اتاقی به بالای آن افزود و دو جلد قرآن بزرگ نفیس، به خط سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری، در اتاقک بالای آن جای داد. این قرآن‌ها، که به  قرآن هفده من  معروف‌اند، اکنون از دروازه قرآن به موزه ی پارس انتقال یافته‌اند، ما مدتی در دروازە قرآن ماندیم و بعضی از دوستان شور و هیجان خود را با رقص کردی بە نمایش گذاشتند.پس ازآن بە دیدار ارگ کریم خان رفتیم

ارگ کریم خان در مرکز شهر قرار دارد. این ارگ در دوره ی سلطنت سلسله‌ی زندیه‌ساخته شده‌است و پس از اینکه‌ کریم خان شیراز را به عنوان پایتخت خود و این مکان را به‌عنوان مکان زندگی خود انتخاب کرد، به ارگ کریمخان معروف شد.

بنای ارگ ترکیبی از دو معماری مسکونی و نظامی است، بخش درونی ارگ با ایوان‌ها و اتاق‌های نقاشی شده، آبنماها و باغچه‌ها از ظرافت خاصی برخوردار است. سه ضلع شمال، جنوب و غرب هر یک دارای یک ایوان و شش اتاق مسکونی در دو طرف آن است. ضلع شرقی شامل حمام خصوصی و برخی امکانات خدماتی است.

برج و باروی چهارگانه به انضمام خندقی که سابقا دور آن حفر شده بود نیز نقش دفاعی بنا را بر عهده داشته‌اند. ضخامت دیوارها در پایه ۳ متر و در بالا ۸/۲ متر است. ارتفاع برجها نیز ۱۵ متر می‌باشد و از آجر ساخته شده‌اند. به‌ راستی این قلعه‌ سمبل ابهت سلسله ی‌ زندیه‌ در شیراز است.

يكي از برج‌هاي چهارگانه اين ارگ مانند برج پيزا كج شده است و به اين خاطريكي از جاذبه‌هاي گردشگري شيراز به حساب مي‌آید. روند توقف كج‌شدگي اين برج به لحاظ فني و مهندسي مورد اهميت قرار دارد.من بادیدن ارگ کریم خان بە یاد شکوە و عظمت دورەی زندیە افتادم بە راستی کریم خان با بازسازی و کارهای بزرگ عمرانیی که‌ برای این شهر انجام داده‌ برای این شهر چیزی کم نگذاشتە است،گویی کریم خان کردتبار بغیر از شیراز شهرهای دیگر ایران را اصلا نمی دیده‌ است.

مجموعه ی بازار وکیل  مکان بعدی مورد دیدار ما بود این بازار هم مربوط به‌ دوره‌ی زند است  کە، بعدازمیدان شهرداری، نزدیک ارگ کریمخان واقع شده است ،قسمتهای مختلف این بازار ، بنا بر اساس کارهای صنعتی که در آن انجام می‌گرفته بنامهای مخصوص خوانده می‌شود مانند: بازار بزرگ که انواع کالاها در آن یافت می‌شود. بازار بزازان، بازار بلور فروشان، بازار خیاطها، بازار کلاهدوزها، بازار سراج‌ها و بازار شمشیرگرها. پس از بازار وکیل ما بە شاه چراغ هم رفتیم.

شاه‌چراغ آرامگاهی است که بنا بر اعتقاد شیعیان احمدبن موسی کاظم، پسر ارشد امام موسی کاظم و محمدبن موسی، برادران امام رضا، در آن به خاک سپرده شده‌اند.احمدبن موسی در راه پیوستن به برادر خود به سوی خراسان سفر نمود ولی در راه توسط افراد مأمون خلیفه‌ی عباسی در شهر شیراز کشته شد، همچنانکه خاک کردستان نیز میزبان  خواهر و برادر دیگر امام رضااست خواهر ایشان هاجره‌خاتون در سنندج و برادرشان شیخ عبدالله‌ کوسه‌ ملقب به‌ کوسه‌ی هجیج در روستای هجیج هورامان به‌ خاک سپرده‌ شده‌اند،امادرون حرم را با به کار بردن آئینه‌های ریز رنگین، به سبکی هنرمندانه و شگفت انگیز آیینه‌ کاری کرده و انواع خط‌های زیبای فارسی و عربی، تزیین کننده ی نمای اطراف آینه‌ها و کاشی‌ها است، حیاط شاه چراغ دارای دو در اصلی ورودی است که در سمت جنوب و شمال حرم از زیر دو سر در بزرگ کاشیکاری شده گذشته و وارد حیاط وسیع حرم می‌شویم. در میان حیاط، حوض بزرگ فواره داری ساخته شده و اطراف حوض درختکاری شده‌است. حرم شاهچراغ در سمت غرب حیاط و حرم سید میر محمد  برادر شاه چراغ  در سمت شمال شرقی حیاط قرار دارد.

این آرامگاه در نظر شیرازی‌ها احترام تمامی دارد و مردم برای تبرک و توسل به زیارتش می‌روند.روایت است تاشی خاتون، مادر شاه ابواسحاق اينجو ممدوح حافظ، در جوار این بقعه ی بزرگ، مدرسه و زاویه‌ای ساخته‌است که در آن به اطعام مسافران می‌پرداختند و عده‌ای از قاریان پیوسته بر سر تربت امامزاده، قرآن می‌خواندند

 

پس از شاه چراغ بە حافظیە رفتیم حافظیه نام مجموعه آرامگاهی موجود در شمال شهر ودر جنوب دروازه‌ قرآن است. این مجموعه به‌دلیل جای‌دادن آرامگاه حافظ در خود به این نام مشهور شده‌است. مساحت حافظیه ۲ هکتار بوده و از ۲ صحن شمالی و جنوبی تشکیل یافته که این صحن‌ها توسط تالاری از یکدیگر جدا شده‌اند. این مجموعه ۴ درب ورودی-خروجی دارد که درب اصلی در سمت جنوب آن، دو درب در سمت غرب آن و یک درب در سمت شمال‌شرق آن قرار گرفته‌است.

آرامگاه حافظ در مقابل یکی از شلوغ‌ترین و پررفت‌وآمدترین خیابان‌های شیراز قرار گرفته و نمای آرامگاه از خیابان مذکور غیرقابل مشاهده‌است. این خیابان نماد اسارت در جهان صنعتی و مدرن است؛ چنانچه نمی‌توان از طریق آن، آرامگاه حافظ را که نماد افکار و اندیشه‌های والای عرفانی اوست، نظاره‌گر بود.

بخش جنوبی آرامگاه نماد دنیای مادی و ظواهر فریبنده ی آن است. با نزدیک‌ترشدن به آرامگاه، انسان از بند هواهای نفسانی آزاد شده و بالارفتن از ایوان به منزله ی معراج عرفانی و سیر و سلوک در دنیای ملکوت است. به تدریج آرامگاه که نماد خورشید است، نمایان می‌شود و پایین‌آمدن از ایوان، نماد تعظیم در برابر این خورشید درخشان است. ایوان از ۲ ردیف پله‌کان تشکیل شده که هر ردیف شامل ۹ پله‌است. در ادبیات فارسی، ۹ عدد آسمان‌ها بوده و مقدس شمرده می‌شود.

 

سنگ مزار حافظ به ارتفاع یک متر از سطح زمین قرار گرفته و به وسیله پنج ردیف پلکان مدور احاطه شده‌است. بر فراز بارگاهش گنبدی مسی به شکل کلاه دراویش ترک بر روی هشت ستون به ارتفاع ده متر، بنا شده‌است و از درون با کاشی‌های هفت رنگ معرق کاشی کاری شده‌است، همچنین در سقف آرامگاه هشت بیت از غزل:

حجاب چهره‌ی جان میشود غبار تنم      خوشا دمی کەازآن چهره‌ پرده‌ برفکنم

بر روی سنگ‌های یکپارچه با خط ثلث نگاشته شده‌است.

 

برخی از آرمیدگان در حافظیه عبارتند از:

            ·        رسول پرویزی  نویسنده

            ·        سید ابوطالب فنایی  شاعر، مترجم و نویسنده

            ·          اهلی شیرازی  شاعر و صاحب کتاب  مسحر حلال

            ·        فرصت‌الدوله ی شیرازی  شاعر

            ·        قاسم‌خان والی  والی فارس 

            ·        دکترلطفعلی صورتگر 

            ·        محمدخلیل رجایی استاد دانشگاه

            ·        دکترمهدی حمیدی شیرازی    

            ·        قوام السلطنه (شیرازی  (والی شیراز  

 پس از حافظیە بە سعدیە رفتیم کە در خارج از شهر قرار دارد کە محل آرامگاه سعدی است این آرامگاه که‌ از هیاهوی شهر در امان است در انتهای خیابان بوستان و کنار باغ دلگشا در دامنه ی کوه در شمال شرق شهر قرار دارد. در اطراف مقبره، قبور زیادی از بزرگان دین وجود دارند که بنا به وصیت خود، در آنجا مدفون شده‌اند از جمله مهمترین‌های آن می‌توان شوریده‌ی شیرازی را نام برد که آرامگاهش به وسیله رواق به آرامگاه سعدی متصل شده‌است.

این مکان در ابتدا خانقاه سعدی بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همانجا دفن شده‌است. برای اولین بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد.

 یکی از جالبترین مکانهای مورد دیدار ما در هنگام وداعمان با شیراز تخت جمشید بود کە بە خاطر علاقەی وافر من بە تاریخ و باستانسناسی هیچگاه از یادم نخواهد رفت

تخت جمشید یا، پارسه  درشهرستان مرو دشت در شمال شرقی شیراز  جای دارد.

بنیانگذار تخت جمشید داریوش بزرگ است، البته پس از او پسرش خشایارشا و نوه‌اش اردشیر یکم با گسترش این مجموعه به بزرگی آن افزودند.اسکندر مقدونی سردار یونانی در ۳۳۰ پیش از میلاد، به ایران حمله کرد و تخت جمشید را به آتش کشید  و احتمالا  بخش عظیمی از کتابها، فرهنگ و هنر ایرانی را با اینکار نابود نمود. با این‌حال ویرانه‌های این مکان هنوز هم در شهرستان مرودشت   برپا است و باستان شناسان از ویرانه‌های آن نشانه‌های آتش و هجوم را بر آن تأیید می‌کنند.

نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسە » به معنای  شهر پارسیان  بود،یونانیان آن را پرسپولیس به یونانی یعنی  پارسه‌شهر خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند.

درشاهنامه‌ی فردوسی آمده‌است: جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که‌ نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد، اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که‌ دیوان به دوش می‌کشیدند.

صدها سال پس از حمله ی وحشیانەی اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره ی پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی خرابه‌های پارسه عبور می‌کردند، تصاویر حکاکی شده ی تخت شاهی را می‌دیدند که روی دست مردم بلند شده‌است و از آنجا که نمی‌توانستند خط میخی کتیبه‌های حک شده روی سنگ‌ها را بخوانند، می‌پنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که‌ فردوسی در شاهنامه‌ ی خود از آن یاد کرده‌است، به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستان‌شناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، متوجه شدند که نام اصلی آن پارسه بوده‌است.به‌ راستی تخت جمشید سمبل تمدن و عظمت گمشده‌ی ایران باستان است ایرانی که‌ مرزهای آن سراسر آسیا و نیمی از اروپاو آفریقا را در می نوردید و تمدنی بی رقیب در سراسر جهان بود، من وقتی که‌ به‌ یاد ستونها و سر ستونهای سنگی با آن عظمت و اندازه‌ی تخت جمشید می افتم همیشه‌ با خود فکر می کنم که‌ چگونه‌ در 2600سال پیش با چه‌ مهندسیی اینچنین بنایی را تنها با دستان خالی هنرمندان ایرانی بدون هیچ ابزار و ماشین پیچیده‌ای ساخته‌اند یا وقتی که‌ به‌ نقش رستم می اندیشم همیشه‌ در این فکرم چگونه‌ و با چه‌ مهارت و هنری، بسیار دقیق و هندسی در ارتفاع 30 متری دل یک کوه سنگی را به‌ اندازه‌ی چندین اتاق برای دفن مردگانشان کنده‌اند و از خود می پرسم ایرانی باچنین تمدن چه‌ شد که‌ به‌ این روز افتاد.

 واماآخرین مکان باستانی مورد دیدار ما نقش رستم بود، نقش رستم نام مجموعه‌ای باستانی در روستای زنگی آباد واقع در شمال شهرستان مرودشت است که در فاصله ی ۶ کیلومتری از تخت جمشید قرار دارد. این محوطه ی باستانی یادمان‌هایی از عیلامیان ،هخامنشیان و ساسانیان را در خود جای داده‌است و از حدود سال ۱۲۰۰ پیش از میلاد تا ۶۲۵ میلادی همواره مورد توجه بوده‌است زیرا آرامگاه چهار تن از پادشاهان هخامنشی، نقش برجسته‌های متعددی از وقایع مهم دوران ساسانیان، بنای کعبه‌ی زرتشت و نقش‌برجسته ی ویران‌شده‌ای از دوران عیلامیان در این مکان قرار دارند و در دوره ی ساسانی، محوطه ی نقش رستم از نظر دینی و ملی نیز اهمیت بسیار داشته‌است.

در گذشته، نام این مکان سه‌گنبدان یا دوگنبدان بوده‌است که در بین مردم منطقه، به نام‌های کوه حاجی‌آباد،کوه استخر نیز خوانده می‌شد و احتمالا  نام نقش رستم پس از آنکه ایرانیان بین رستم، پهلوان شاهنامه‌ و سنگ‌نگاره‌های شاهان ساسانی ارتباط برقرار کردند به این مکان داده شد.

شاهان هخامنشی پس از داریوش بزرگ، آرامگاه‌هایشان را بر دیواره‌های حسین‌کوه ساخته‌اند که به ترتیب زمانی، متعلق به داریوش بزرگ، خشایارشا، اردشیر یکم و داریوش دوم هستند.ریچارد فرای می‌نویسد: که این آرامگاه‌ها باید در دل سنگ‌های کوه ساخته می‌شدند تا از آلوده‌شدن خاک زمین بر اثر برخورد با جسد انسان جلوگیری شود.

کعبه ی زرتشت نام بنای سنگی چهارگوش و پله‌داری‌ست که فاصله ی آن تا کوه، ۴۶ متر است و دقیقا  روبه‌روی آرامگاه داریوش دوم قرار دارد. جنس مصالح این بنا از سنگ آهک سفید و بلندی آن با احتساب پله‌های سه‌گانه به ۱۴٫۱۲ متر می‌رسد و تنها یک در ورودی دارد که ۱٫۷۵ متر بلندی و ۸۷ سانتی‌متر پهنا دارد و دری دو لنگه‌ای و بسیار سنگین داشته‌است و جای پاشنه‌های پایینی و بالایی هر لنگه در سنگ کنده شده و به‌خوبی معلوم است.این درگاه به وسیله ی پلکانی سی پله‌ای از جنس سنگ به درون اتاقک آن راه می‌یابد. این بنا در دوره ی هخامنشی ساخته شده و از نام آن در آن دوران اطلاعی در دست نیست ولی در دوره ی ساسانی به آن بن خانک گفته می‌شده و اصطلاح کعبه ی زرتشت در دوران اخیر و از حدود قرن چهاردهم میلادی به این بنا اطلاق شده‌است.

اکنون چهارده‌ سال از خاطره‌ی آن اردو می گذرد اما شیرینی آن سفر چند روزه‌ هیچگاه از یادم نخواهد رفت و هرگاه به‌ یاد آن سالها میافتم به‌ سراغ عکسهایی که‌ با دوستانم در تخت جمشید و نقش رستم و حافظیه‌ و سعدیه‌ و دیگر مکانها گرفتم می روم و یاد آن روزها را در خود زنده‌ می کنم.